پرش به محتوا
دست‌خطDASTKHAT
شروع دوباره

گرانترین هتل دنیا

ناشناس · ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ · ۱ دقیقه خواندن · روایت: صالحه

این قصه را بشنو با صدای صالحه

یه زمانی شغلم، عشقم و همه‌چیزم هتل‌داری بود؛ مدام تو این فکر بودم که چطور میشه حسِ خوبِ یه اقامت بی‌نظیر رو به بقیه داد. اما روزگار چرخید و یه جایی عقب افتادم... رفتم پشت میله‌ها.

اونجا بود که با تمام وجودم فهمیدم زندان‌ها در واقع گران‌ترین هتل‌های این زمین‌اند. اونجا فقط بهت غذا و سقف نمیدن، دارن ذره‌ذره آزادی‌تو به عنوان هزینه ازت می‌گیرند. الان که اینجام، الان که می‌تونم نفس بکشم و خودم برای قدمام تصمیم بگیرم، تازه می‌فهمم آزادی چه ثروت بی‌حدومرزیه... ثروتی که با هیچ‌چیزی تو دنیا عوضش نمی‌کنم.

— ناشناس

این قصه در اپلیکیشن دست‌خط نوشته شده. آنجا می‌توانی همدلی کنی و برای نویسنده‌اش یادداشت بگذاری.